عملیات رمضان

 منبع : Heydarpoor.ir

 نويسنده : دکتر عوض حیدرپور    ایمیل : info(@)heydarpoor.com

 نوشته شده در تاريخ : 1391/06/06   ( آخرين ويرايش : 1391/06/13 )

خدمت پزشكي من در تيپ با برخوردهاي بسيار بسيار خوب و سازنده چنين مسئولي شروع شد و مسئوليت اورژانس بهداري و درمانگاه و امور درماني بهداري تيپ برعهده اينجانب گذاشته شد. خيلي زود با وظايفم انس گرفتم.

برنامه ريزي ها انجام شد. هر روز چند كار طبق برنامه انجام مي­گرفت . برابر برنامه سین تيپ عمل مي كرديم. شركت ما در برنامه هاي عبادي همانند ساير پرسنل تيپ بود و در برنامه تمرين، بدنسازي و آمادگي جسماني ماها هم همانند نيروهاي رزمي عمل مي كرديم. شايد يك ماه نگذشته بود كه گردان رزمي بهداري را راه اندازي كرديم و عملاً فرماندهي اين گردان را خودم برعهده گرفتم. آنقدر بچه هاي اين گردان آمادگي و همكاري و علاقه نشان مي دادند كه عملاً موقعي كه زمان عمليات فرا مي رسيد بچه هاي گردان بهداري را مي شد به عنوان يك گردان رزمي بكارگيري نمود.

دو برنامه درمانگاه يكي صبح و يك عصر گذاشتيم برنامه صبح درمانگاه از ساعت 8 صبح تا 11 بود و گاهي تا 12 هم مريض مي ديديم و برنامه عصر درمانگاه از ساعت 4 تا 7 بعدازظهر بود. اورژانس بهداري  24 ساعته بود و به بهترين نحو اداره مي شد. همكاري مسئولين تيپ از فرمانده وقت كه اول حسن خرازی بود و بعد  علي زاهدي كه بعدها مفتخر به اخذ درجه سرتيپي در محل فرماندهي لشكر امام حسين (ع) شدند گرفته تا ساير برادران با بهداري بسيار خوب بود و لذا بهداري خيلي  خوب اداره مي شد.

برنامه آموزشي بهداشت (انفرادي، اجتماعي، محيط) را به همراه آموزش كمك هاي اوليه براي گردانهاي رزمي را به همراه ساير برنامه ها آغاز كردم و مي توانم ادعا نمايم كه كليه افرادي كه در خلال سال 1361 به تيپ آمدند در كلاس هاي آموزش بهداشت و كمك هاي اوليه شركت نمودند و به اقرار دوستان آموزش هاي مذكور تأثير بسزايي در اعتلاي سلامت پرسنل تيپ داشت.

همزمان با اجراي برنامه هاي فوق نظارت روزانه منابع آب، بر اماكن نگهداري مواد غذايي، آشپزخانه، آبريزگاهها و حمام تيپ و سرتاسر محيط پادگان انجام مي گرفت و با برنامه ريزي دقيقي كه انجام شده بود افراد حوزه بهداشتي بهداري محيط زيست مناسبي براي افراد تيپ فراهم نموده بودند.

از جمله اقدامات ديگر كه تقريباً برنامه اي بود بيماريابي به منظور كنترل و مهار بيماريهاي واگير و ايجاد بخش ايزوله و مركزي مشابه مراكز بهداشتي شهري بود كه از اپيدمي شدن بيماريها در آن مركز جلوگيري مي كرديم. يادم هست كه براي معالجه بيماراني كه در چند نوبت به گال مبتلا شدند تأسيسات جداگانه اي در همين مركز راه اندازي كرديم و هر روز تحت نظر خودم معالجه اين بيماران را انجام مي داديم تا جلوي شيوع بيمارهايي از اين دست را بتوانيم بگيريم.

امروز بحمدلله پس از گذشت سالها از آن تاريخ بهداري سپاه شكل گرفته است همه تيپ ها پزشك كادر رسمي دارند و مي توان ادعا كرد كه حتي يك درصد مشكلي كه آنروزها داشتيم نداريم. همان ايامي كه در بهداري تيپ بودم يكروز برادري آمد به بهداري سنش حدود 48-47 سال بود، احترام كردم. ايشان فرمودند يكي از پسرانم شهيد شده است. خودم و يكي ديگر از پسرانم الان در جبهه ايم. خيلي علاقه دارم شهيد شوم و از شهادت پسر دومم نيز مسرور  مسرور خواهم شد.  ولي پسرم چند روزي است بيمار شده و تب كرده و در مقري كه هست پزشكيار او را ديده و مي گويد تمارض مي كند و يا هيستري دارد. و خواست كه با هم به مقر ايشان برويم و فرزندشان را معاينه كنم. با هم حركت كرديم مقر آنها «مقر توپخانه» بود. آنجا كه رسيديم پسرشان را معاينه كردم تشخيص من  مننژیت بود. به ایشان عرض کردم بیماری فرزندشان قابل معالجه است و جای نگرانی ندارد. آمبولانس آماده کردیم و بیمار را به بیمارستان سینای اهواز فرستادیم . دکتر محمود شفازند که هم دوره ای ما بود و آن روز ها در لشکر 92 اهواز سرباز بود . کشیک آن شب بخش عفونی بود. وقتی نام بیمار را برای ثبت در دفتر بهداری سوال کردم پدرش گفت " اعتصامي " . بخش بيماران عفوني اهواز در بيمارستان سينا بود و از قبل با آن بخش هماهنگي و مراوده داشتيم. آقاي اعتصامي به بخش عفوني اعزام و پس از دو هفته با معالجاتي كه انجام شد حال ايشان بهبود يافت و براي ادامه معالجات و طي دوره نقاهت به اصفهان اعزام و ماه بعد مجدداً آمدند جبهه و اين آقاي اعتصامي جبهه بودد تا بعداً يكي دوبار سخت مجروح شدند و در ادامه به فرماندهي تيپ توپخانه رسيدند و الان هم در كسوت سرداري مشغول انجام وظيفه اند منتها با چيزي حدود 100% جانبازي، اين موضوع را اشاره كردم كه عرض كنم اين قضيه شد آغاز يك برنامه اي ديگر براي من. چون پزشك استقرار در منطقه تحت پوشش سپاه نبود و علاوه  بر تيپ امام حسين (ع) تي 17 قم كه بعدها نامش علي بن ابي طالب شد و تي 27 محمد رسول الله و شايد تي 30 زرهي و يك يا دو واحد توپخانه هم در منطقه بودند و من با هماهنگي هايي كه خودم به عمل آوردم در برنامه روزانه به بهداري اين يگانها  هم سرکشی می کردم تا بيماري از اين قبيل از دست نرود.

<< آخرین صفحه   1 2 3 4 5 6 7 8   اولین صفحه >>