عملیات رمضان

 منبع : Heydarpoor.ir

 نويسنده : دکتر عوض حیدرپور    ایمیل : info(@)heydarpoor.com

 نوشته شده در تاريخ : 1391/06/06   ( آخرين ويرايش : 1391/06/13 )

اين روند و برنامه تا پايان مدتي كه در تيپ و در ادامه لشكر امام حسين (ع) بودم ادامه يافت و بجز مقاطعي كه در عمليات بوديم در پادگان كه در دارخوين بود به اين ترتيب عمل مي كرديم.

با آغاز عمليات رمضان كار پزشكي در اورژانس بهداري تيپ را شروع كردم در مرحله اول عمليات كه در تاريخ 22/4/61 آغاز شد، ما مستقيماً رفتيم در اورژانس كه از قبل آماده شده بود و پس از 48 ساعت و معالجه و مداواي زخمي ها ويكي دوبار كه به خط سرزديم مجدداً برگشتيم شهرك دارخوين و در ادامه عمليات اجرا و آماده سازي اورژانس مستقر در محور پاسگاه زيد را به تيپ امام حسين (ع) دادند كه مأموريت مشتركي اين تيپ با تيپ محمد رسول (ص) داشت. ما از حدود ساعت 10 صبح مورخه 5/5/61 مشغول احداث اورژانس شديم و ساعت 11 شب بود كه اورژانس با مشخصاتي كه آنروزها داشت عملياتي گرديد. و تقريباً از همان ساعت ده، يازده شب بود كه سيل مجروح به اورژانس سرازير شد. در آغاز همين شب افرادي از بهداري تيپ محمد رسول الله (ص) به ما ملحق شدند كه از جمله كساني كه در آن بودند برادران آقاي دكتر محسن كاظمي مقدم و آقاي دكتر عباس رباني بود. در مرحله حاد اين عمليات 72 ساعت به طول انجاميد و درس هاي زيادي در اين عمليات آموختيم كه بعدها از آنها براي معالجه ساير مجروحين استفاده كرديم. از جمله درس ها گرمازدگي، تخليه هوايي و سريع و انجام معالجات به هنگام بود كه در جاي خودش از آنها صحبت خواهم كرد.

سال 1361 ، ماه مبارك رمضان با تيرماه آغاز شد سه شنبه اول تيرماه بود و اول ماه مبارك رمضان. روز جمعه 11/4/1361 براي افطار آقاي عبدالعلي جوادي (شهيد) و آقايان خرسند ميهمان ما بودند. همين جمعه 11/4/1361 حضرت آيت الله صدوقي امام جمعه يزد به شهادت رسيدند. و در پايان هفته بعد از آن مجددا حكم محل خدمت من براي لشكر امام حسين(ع) زده شد. چون خبر دادند كه عمليات جديد را امام(ره) دستور داده اند آغاز شود ولذا روز پنجشنبه 17/4/1361 من و اصغر ملجايي و آقاي ماهر به رانندگي آقاي سيدجواد صالح راهي جنوب شديم. مستقيما به تيپ امام حسين(ع) در دارخوين آمديم. ساعت 22 رسيديم محل تيپ، شب را خوابيديم و صبح خودمان را به پرسنلي معرفي كرديم. آقاي بني لوحي همه كاره پرسنلي بود ولي اداره آنها را ديگر دوستان بر عهده داشتند همان روز هيجدهم به محل گردانهاي حسن آقايي و داداش سيف الله و نورالدين رفتيم و كار از همان روز شروع شد.

داستان آقاي نصر را جداگانه نوشته ام و اينكه ما مامور شديم، هم درمانگاه را اداره كنيم هم آماده عمليات شويم و هم بهداشت محيط منطقه را جمع و جور كنيم و تا آنجا كه مي توانيم نيروهاي ساير يگانهاي سپاهي مستقر در منطقه چون تيپ 27 حضرت رسول و تيپ 17علي بن ابيطالب و واحدهاي توپخانه و مهندسي كمك كنيم.

كار سنگين از همين روز هيجدهم آغاز شد.

اينجا بنويسم كه روز هيجدهم جلسه اي در قرارگاه بود كه آقاي رداني پور و حسين خرازي در آن شركت كردند و بعد از آنكه آمدند گزارش جلسه را اينطور دادند كه:

"امام فرموده اند يك عمليات انجام دهيد كه وضعيت دفاعي و پدافندي ما را در موقعيت برتر قرار دهد. خرمشهر تامين باشد و از نظر سياسي هم فشاري بر صدام بيايد كه كنفرانس سران كشورهاي اسلامي و سران كشورهاي عدم تعهد در بغداد برگزار نشود. چرا كه اگر اين اتفاق بيفتد موضع صدام تقويت مي شود."

در همين جلسه فرمودند كه امام گفته اند "هر تعداد هم براي اين هدف از ما شهيد بشوند و از آنها كشته شوند مانعي ندارد و امام گفته اند براي من مسجل شده است كه صدام و امريكا هيچ تغييري در مواضع نداده اند و لذا عمليات را شروع كنيد."

و همچنين گفتند با وجوديكه ما چند بار حرف زده ايم و خواسته ايم كه هيئتي بيايد متجاوز را معين كند و كاري كند كه بر اساس قوانين عمل كنيم تاكنون جواب درستي نشنيده ايم و فقط سه بار گرفته اند براي مذاكره بيائيد و آخرين بار خواسته اند آقاي خامنه اي به عربستان بروند و با صدام مذاكره كنند كه خلاصه كنم امام فرموده اند ما مذاكره نداريم. عراق بصورت تاكتيكي عقب نشيني كرده ولذا بايد متجاوز شناسايي شود و عراق از خاك ما عقب نشيني نمايد و خسارت هاي ما را بدهند و لذا با اين فرمايشات قرار است عمليات جديد آغاز شود و همينطور هم شد.

<< آخرین صفحه   1 2 3 4 5 6 7 8   اولین صفحه >>