عملیات رمضان

 منبع : Heydarpoor.ir

 نويسنده : دکتر عوض حیدرپور    ایمیل : info(@)heydarpoor.com

 نوشته شده در تاريخ : 1391/06/06   ( آخرين ويرايش : 1391/06/13 )

همين جا بگويم كه از روز 22 تير ماه كه ما به منطقه آمديم تا 1/5/61 يعني 10 روز فكر كنم حدود 3000 نيروي مهندسي عراقي با تجهيزات و ماشين آلات شبانه روزي استحكامات مي زدند تا منطقه را حفظ كنند و خود صدام هم روز هشتم به منطقه آمد تا شرق بصره را از دست ندهند. روز 5/5/61 آقاي كشفي دوباره خبرداد كه مرحله پنجم عمليات فردا شروع ميشود و ما بايد براي برپايي اورژانس جديد به منطقه برويم. بعد از ظهر پنجم من و آقاي كشفي و آقاي انصاري پور عازم شديم. محل جديد عمليات ما شمال و شرق پاسگاه زيد نزديك خط مرزي بود خدا رحمت كند شهيد همت را و شهيد خرازي را، آمدند و محل اورژانس را مشخص كردند و رفتند از ساعت 10 صبح روز 6/5/1361 اورژانس آماده شد بچه هاي تهران آمدند دوباره دكتر امرالله احمدي آمد و همراه ما شد چون ايشان به عنوان نيروي بهداري تيپ 17 قم دوباره آمده بود دكتر كاظمي مقدم و دكتر عباس رباني هم آن شب آمدند .

عمليات ساعت 22:00 مورخه 6/8/61 شروع شد و مجروحين از ساعت 23:00 آمدند فكر كنم كه گزارش امشب را جداگانه نوشته ام. شب سختي بود فكر كنم تا صبح بالاي 300 نفر مجروح براي ما آوردند تعداد 30 تا 40 گردان عمل كننده از تيپ هاي 33 المهدي و 27 حضرت رسول(ص) و 14 امام حسين(ع) و 8 نجف اشرف و 17 قم عمليات كردند يكي از مجروحين امشب كه حدود ساعت 3:00 ، صبح آمد داداش سيف اله بود كه فرمانده گردان در تيپ امام حسين (ع) بود اسم گردان يادم نيست ولي فكر كنم گردان امام حسن(ع) بود عمليات خوب شروع شد و جلو رفت. از ساعت 8:00 صبح تعداد و حجم مجروحين و نوع جراحات تغيير كرد. مهندسي به يك گيري برخورد كردند. از ساعت 8:00صبح تا 1 بعد از ظهر حدود 300 نفرمجروح به سوي اورژانس تخليه شد. گرمازدگي به مجروحين ما اضافه شد روز 7/5/1361 عمليات ادامه يافت و در ادامه از ساعت اوليه صبح 8/5/1361 نيز عمليات ادامه يافت و حدود 100 نفر مجروح هم همان چند ساعت اوليه صبح براي ما آوردند و اول وقت   خبر دادند كه چون نيروهاي ارتش وارد عمل نشده اند. دستور عقب نشيني داده شده و احتمالاً ديگر عمليات ادامه پيدا نخواهد كرد.

علاقمند هستم مشكل مهندسي آنروز را هم برايتان بنويسم. خدا رحمت كند شهيد حاج رضا حبيب اللهي را، از بچه هاي مهندس بود كه در تيپ امام حسين (ع) خدمت مي كرد.

وقتي كه اين مرحله عمليات را طراحي مي كردند قرار شد به 3 مثلثي در جنوبي ترين منطقه مثلثي‌ ها حمله شود. چون عراق در شمال كانال ماهي كه آنرا يك مانع خوبي مي دانست و انصافاً مانع خوبي هم بود دو لايه خاكريزهاي مثلثي از شمال پاسگاه زيد زده بود كه با خط مرزي فكر كنم نه تا ده كيلومتر فاصله داشت و خود اين دو لايه هم فكر كنم تا 6 كيلومتر پهنا داشتند.

هر ضلع يك مثلثي كه در واقع يك دژ دفاعي بود سه كيلومتر طول داشت و لذا قرار شد به 3 تا از مثلثي ها با 30 گردان حمله شود به حاج رضا حبيب اللهي اعلام شد كه با شروع عمليات لودرها و بلدوزرها را به منطقه ببرند و همينطور هم شد. با شروع عمليات مرحله پنجم لودرها و بلدوزرها با نيروهاي تك ور به جلو رفته و پس از شكسته شدن خط احداث خاكريز شمالي براي وصل كردن خط مرزي ما به انتهاي شمالي مثلث سوم آغاز شد.

ولي جالب بود كه خاكريز را به جاي اينكه به ضلع شمالي مثلث سوم وصل كنند به ضلع شمالي مثلث چهارم وصل كرده بودند و عرض منطقه كه 10 كيلومتر پيش بيني شده بود به 13 كيلومتر افزايش يافت. و گروهي هم كه مي بايستي خاكريز جنوبي را تهيه مي كردند متاسفانه نتوانستند تا طلوع آفتاب آنرا تكميل كنند و حدود 100 تا 200 متر آن باقي مانده بود. به اين صورت كه 5 كيلومتر خاكريز از پائين مثلث اول زده شده بود و 5 كيلومتر از مرز ما همين نزديكي در زيد، ولي 100 متر وسط آن مانده بود و الان هم ساعت 8 صبح است. روز هفتم مرداد ماه، يك هجوم سنگين مجروح شروع شد. بي وقفه مي آمد. بعداً ساعت 9:30 آوردن مجروح قطع شد و هيچ خودرو و آمبولانسي جرات نمي كرد به جلو برود. ساعت 11 من و آقا جواد صالح جلو رفتيم كه ببينيم چه خبر است؟ هم اخبار متفاوت بود و هم نيامدن مجروح. ماشين ما از يك جايي جلوتر نمي‌توانست برود. من با يك آمبولانس كمك دار خودم را به وسط منطقه همانجايي رساندم كه مشغول زدن خاكريز بودند . دقيقاً اگر بخواهم توجيه منطقه را ترسيم كنم در يك كيلومتري شمال (پاسگاه زيد بايد 4 تا 5 كيلومتر به طرف غرب برويد) تا به همين محل برسيد.

خدا حاج احمد، حاج حسين خرازي، حاج آقا رداني پور را رحمت كند همه آنها با حاج رضا حبيب اللهي آنجا بودند.

<< آخرین صفحه   1 2 3 4 5 6 7 8   اولین صفحه >>