عملیات رمضان

 منبع : Heydarpoor.ir

 نويسنده : دکتر عوض حیدرپور    ایمیل : info(@)heydarpoor.com

 نوشته شده در تاريخ : 1391/06/06   ( آخرين ويرايش : 1391/06/13 )

گلوله تانك هاي عراقي هم بي وقفه مي آمد و آتش توپ عراقي ها هم آنجا سنگين بود. آنقدر سنگين كه امان از همه بريده بود. گرما هم بيداد مي كرد. بد نيست اينجا بنويسيم كه شهيد رداني پور با همان متانت خاص خودش منطقه را به عنوان فرمانده قرارگاه فتح هدايت مي كرد. حاج حسين خرازي نگران تيپ امام حسين(ع) و مجروحين بود. حاج احمد كاظمي هم مشغول تكميل آن صد متر خاكريز بود كه جلوي آتش را بگيرد. خودش با دقت اين ور و آن ور ميرفت و كار را كنترل مي كرد و يادم هست به رانندگان دو سه لودر مي گفت بيل خود با خاك بالا ببريد و خاك را در هوا پخش كنيد كه در پشت اين گرد و خاك بچه هاي ديگر خاكريز بزنند و از گرد و خاك كردن براي ايجاد پوشش براي لودرها و بولدوزرها كمك مي گرفت. البته از ذكر و دعا هم غافل نبود. بايد آنجا مي بودي تا آنچه مي نويسم و مي گويم درك كني.

در همين حال ما هم تعدادي از مجروحين و گرما زده ها را با نفربر و آمبولانس هايي كه حالا بعد از ساعت 12 مي توانستند به منطقه بيايند به عقب فرستاديم و چون بچه ها آب و غذا نداشتند در برگشت من به محل استقرار همه رانندگان آمدم كه كمك براي ارسال آب و غذا بگيريم كه آقاي منصور بلالي، هوشنگ گلي و حاج محمد خسروي و تعداد ديگري از رانندگان كه آنجا بودند به من گفتند آب و غذا و مهمات با ما، شما به بهداري برويد و به علت سرازير شدن دوباره مجروحين من ديگر فرصت نكردم كه عصر 7/5/61 به منطقه بروم و ساعت 16 يعني 2ساعت بعدازظهر آن وقتي كه رانندگان به خط رفتند خبر آوردند كه آقاي هوشنگ گلي به شهادت رسيده است.

اين را هم گفتم كه بعلت جابجا زدن خاكريز شمالي منطقه عرض منطقه از 10 كيلومتر به 13 كيلومتر افزايش يافت و در اين 3 كيلومتر اضافه شدن يگاني وجود نداشت. عمليات كند كه دقيقاً بين منطقه ما (تيپ امام حسين) و تيپ نجف اشرف بود و تلفات زيادي هم از ما گرفت.

حالا سال ها از آن تاريخ گذشته است كه من در اين ايام به يادداشت هايي مراجعه كردم و اين خلاصه را نوشتم ولي بايد بگويم كه بين عمليات رمضان و عمليات كربلاي 5 اشتراكات زيادي وجود داشت كه خلاصه آن عبارتند از:

  • 1. هر دو بعد از دو عمليات مهم بودند (بيت المقدس و فاو)
  • 2. قبل از هر دو عراق مي خواست به ما حمله كند.
  • 3. قصد ما انهدام نيرو در هر دو عمليات بود.
  • 4. هر دو عمليات را ما براي مجبور كردن عراق به پذيرش شرايط خود انجام داديم.
  • 5. در هر دو عمليات عراقي ها تلفات زيادي دادند.
  • 6. ما هم خيلي خسارات در هر دو عمليات داشتيم.
  • 7. هر دو در شرايط سخت و پر فشار براي ما انجام شد.
  • 8. در رمضان ما گرما را داشتيم. مي خواستيم كنفرانس سران اسلامي و غير متعهد در بغداد انجام نشود.
  • 9. در فاو مي خواستيم كنفرانس اسلامي در بغداد انجام شود. و از اين گرفتاريها ولي الان كه بعد از 27 سال من يادداشتهايم را مرور مي كنم بايد بگويم كه عمليات رمضان در منطقه بكر و دست نخورده‌اي انجام شد كه در كربلاي 5 آن منطقه كاملاً مسلح بوده و وسعت آن تقريباً 2 برابر وسعت منطقه كربلاي 5 و شايد اگر امروز مي خواستيم در آنجا عمليات كنيم با روش، فكر و انديشه ديگري عمليات مي كرديم.

خدا همه شهداي عمليات رمضان و كربلاي 5 را با امام حسين (ع) محشور كند.

بد هم نيست اينجا به ذكر يك خاطره از شهيد رداني پور اشاره كنم. روز آخر ماه مبارك رمضان (30/4/61) كه همه نيروهاي تيپ امام حسين (ع) به شهرك آمدند ساعت 9 صبح بچه ها را جلوي ستاد جمع كردند و آقاي رداني پور يك سخنراني براي ما كرد. آنجا يادم هست كه گفت ما بايد در مشكلات و مصائب به خدا و قرآن پناه ببريم و آيات مربوط به داستان حضرت خضر را از سوره كهف اشاره كرد و از آيه 66 به بعد را خواند و تفسير كرد و چنان آرامشي به بچه داد كه دلها را آرام و قرار داد. انصافاً شهيد رداني پور علاوه بر اينكه با اخلاق بود. خوب هم فرماندهي مي كرد و موحد و عارف نيز بود. خدا رحمتش كند.

ساعت 9 صبح شنبه هشتم مرداد ماه باقيمانده گرداني را ديديم كه اكبر مطهر هم در آنها بود با لباس هاي شوره زده و خاك آلود به اورژانس آمدند و ضمن توضيح از وضعيت ديشب اعلام كردند كه به عقب مي روند.

ما تا روز دوشنبه 10/5/1361 فعال بوديم و اورژانس را سرپا نگه داشتيم. دكتر محسن كاظمي مقدم، عباس رباني و ساير پزشكان را روز دوشنبه آزاد كرديم و ما تا پنجشنبه 13/5/61 در اورژانس مانديم.

در ساعت آغاز شب 3 شنبه 11/5/61 عراقي ها يك پاتكي را شروع كردند و براي ما جالب بود كه براي اولين بار شب پاتك مي كردند. ما آن شب لباس هاي خوني را شسته بوديم و آماده استراحت بوديم كه عراقي ها پاتك كردند. تا بعد از اورژانس ما جلو آمدند و در واقع در سايه خاكريز جنوبي كه بچه هاي ما زده بودند تا مرز جلو آمدند. ولي پاتك آنها را بچه هاي ما دفع كردند و يك هواپيماي عراقي را بچه هاي ما با موشك غنيمتي عراقي آن شب زدند. در طليعه صبح 12/5/61 است كه ساعت 3 صبح اين هواپيما فلر زد و رفت و در برگشت با موشك آنرا ساقط كردند. آقاي بديعي كه از نيروهاي دانشگاه اصفهان بود و از جمع بچه هاي وزارت نيرو در حال حاضر است در اين مرحله پنجم با ما بود و در هنگام سقوط اين هواپيما و دفع پاتك با شور و نشاط شركت داشت.

عصر پنج شنبه 13/5/1361 به شهرك دارخوين برگشتيم. تقريباً عمليات كاملاً پايان يافت و ما روز جمعه 14/5/1361 با قصد سركشي به مجروحين و با اخذ يك ماموريت و مرخصي 5 روزه راهي تهران شديم.

<< آخرین صفحه   1 2 3 4 5 6 7 8   اولین صفحه >>