عملیات والفجر4

 منبع : Heydarpoor.ir

 نويسنده : دکتر عوض حیدرپور    ایمیل : info(@)heydarpoor.com

 نوشته شده در تاريخ : 1391/06/06   ( آخرين ويرايش : 1392/02/07 )

عملیات والفجر 4

هنوز محرم 1404 (مهر 62) فرا نرسيده بود كه خبر دادند اين دفعه عمليات در كردستان خواهد بود لذا آماده شده و در معيت تعدادي از برادران از اصفهان عازم سنندج شديم.

از جمله همراهان ما در اين سفر برادران پزشك گلشاهي، طواف زاده، فراست كيش، مهاجر، سهيلي پور، علينقيان، فرزاد و داوري بودند. دكتر فرزاد و دكتر داوري در آن سال دانشجوي دوره باليني بودند. پس از سازماندهي هر كسي به يگان محل مأموريت خودش رفت و من برابر روش جاري كه سهميه تيپ قمربني هاشم بودم  به تيپ قمر رفتم. تا روز عاشورا سنندج بوديم و يادم هست بچه هاي يگان ها در روز تاسوعا و عاشورا در خيابان هاي سنندج سينه زني جانانه اي راه انداختند كه شايد در تاريخ سنندج تا آن تاريخ  و از آن به بعد بي سابقه بوده باشد. پس از آن سينه زني ها راه افتاديم به طرف مريوان. همراهان اين سفر از سنندج به مريوان برادران سيد جمال طباطبايي و سيد جمال علوي،‌ آيت رجائيان بودند كه آن دو فرزند پاك رسول الله بعدها يكي در عمليات بدر و سيد جمال طباطبايي در كربلاي 5 شهيد شدند. سومين همراه اين سفر هم به كاروان جانبازان پيوست. براي شما غريبان اهل بيت پيامبر رسيديم مقر فرماندهي تيپ قمربني هاشم (ع) در نزديكي يك تپه اي مشهور به «خرنوكدار».

فرماندهي تيپ در آن عمليات برعهده برادرمان كريم نصر بود كه با صفاي ويژه خودش در آن تيپ فرماندهي مي كرد. پس از توجيه كامل از وضعيت منطقه و اهداف عمليات در فرداي آنروز كه سه شنبه 26/7/62 بود از مقر فرماندهي جدا شده و به نيروهاي بهداري پيوسته مسئوليت اورژانس عملياتي بهداري را عهده دار شدم.

عمليات در شب پنجشنبه 28/7/62 شروع شد. نيروهاي تيپ قمربني هاشم (ع) كه من افتخار خدمت به آنها را داشتم خيلي خوب جنگيدند و بجز يك گردان " گردان يا زهرا"   كه محاصره شد بقيه نيروها به اهداف خود دست يافتند. ارتفاعات "ما رو" توسط نيروهاي گردان يا مهدي تسخير شد. ارتفاعات "كوخلان" را گردان سلمان فتح كرد و گردان يا زهرا (س) در ارتفاعات"  هفت توانان" محاصره شد. زخمي ها اين مرحله اول عمليات روزهاي پنج شنبه و جمعه به اورژانس تخليه شدند و روز شنبه 30/7/72 مرحله بعدي عمليات انجام شد و ارتفاعات بلاله و سربلاله و ساوجي فتح شد و در ادامه با همت نيروهاي ساير يگانها كليه ارتفاعات شرق و شمال و بخشي از ارتفاعات غرب و جنوب پنجوين نيز فتح شد.

نماز جمعه مورخه 6/8/62 را رئيس جمهور وقت «حضرت آيه الله خامنه اي مقام معظم رهبري و فرماندهي كل قوا» خواندند. موضوع خطبه ها در آن روز حقانيت اسلام و ايران و جنگ آنروزي عراق و بي توجهي سازمان ملل به واقعيت ها بود. يادم هست كه رزمندگان پس از شنيدن خطبه ها چه حالي پيدا كردند و چگونه سينه هايشان از كينه امريكا و عراق لبريز شد تا آنجا كه در همانروز بچه ها مي گفتند آرزويمان اين است كه در راه دفاع از اسلام در مصاف با امريكايي ها به شهادت برسيم.

در ادامه ي فعاليت ها بعداز ظهر روز جمعه 6/8/62 به ما ابلاغ شد كه در مرحله بعدي عمليات با لشكر امام حسين (ع) همراه خواهيم بود. لذا برنامه ريزي هاي لازم انجام شد. مرحله سوم عمليات چهارشنبه شب (11/8/62) در محور كاني مانكا شروع شد. به دليل كوهستاني بودن، نبود راه و ضعف تخليه مجروحين در اين مرحله تصميم گرفتيم گروه هاي امدادي شامل پرستار،‌پزشكيار ورزيده به همراه گردان ها با سرم و امكانات كافي اعزام نماييم تا مجروحين را در صحرا نگهداري نمايند. گروه هاي امدادي را برابر شرايطي كه مي خواستيم آماده كرديم ليكن قبل از اعزام به همراه گردانها بعضي از برادران اظهار كردند كه اگر آقاي دكتر حيدپور هم مي آيد ما مي رويم و اگر نمي آيند ما هم خدمت شما در اورژانس خواهيم بود.

اينطرف قضيه روز چهارشنبه در عرض 13 ساعت (از ساعت 11صبح تا 12 شب) اورژانس مشترك تيپ قمربني هاشم (ع) و لشکر امام حسين (ع) را در پاي ارتفاعات" لري" برپا كرديم و پس از آن همراهي گردان ها در معيت گروه هايي كه قبلاً عرض كردم شروع شد.

وضعيت عجیبی بود. فرماندهان گردان ها با بيسيم سراغ آمبولانس مي گرفتند و ما هم در ارتفاعات هر مجروحي را كه مي يافتيم خون ريزي او را بند مي آورديم، شكستگي ها را با آتل فيكس مي­كرديم و پس از مايع درماني لازم در صورت نياز مسكني هم به او مي­داديم و با سرم او را می­گذاشتیم و می­رفتیم سراغ مجروح بعدي . در اين مجروح يابي كه بيش از 48 ساعت طول كشيد برادران خوبي همچون شهيد انصارالحسين، شهيد تلان، شهيد حسين ناظم زاده،‌ برادر زرگرباشي و منصور سليماني همراهان بودند و دو مرحله جداگانه را پشت سر گذاشتيم. پنجشنبه شب زخمي هاي گردان يا مهدي را جمع و جور كرديم و با چند نفر شهيد كه به دليل شدت جراحات وارده دادند نهايتاً آنها را با زحمت تمام به عقب تخليه كرديم و در ادامه به سراغ زخمي هاي گردان هاي رسالت و سلمان و لشکر امام حسين (ع) رفتيم. با يك راه مالرو صبح جمعه خودمان را رسانديم به ارتفاعات كاني مانكا، اينجا مصيبت بيشتر بود حدود 36 ساعت يا بيشتر از آغاز عمليات مي گذشت و تا اين ساعت به دليل نبودن راه و جاده مواصلاتي هنوز مجروحين نه تخليه شده بودند و نه رسيدگي مؤثري نسبت به آنها انجام گرفته بود.



دانلود فايل : عملیات والفجر٤ ( 327KB )

<< آخرین صفحه   1 2   اولین صفحه >>