عملیات والفجر4

 منبع : Heydarpoor.ir

 نويسنده : دکتر عوض حیدرپور    ایمیل : info(@)heydarpoor.com

 نوشته شده در تاريخ : 1391/06/06   ( آخرين ويرايش : 1392/02/07 )

به همراهان اعلام كرديم مجروحين دارند از دست مي روند و لذا بايد با قاطر، موتورسيكلت و پياده و هر گونه هست تمام مجروحين را يكجا جمع كنيم. محلي را در كنار رودخانه قزلچه سو انتخاب كرديم و تبديل به اورژانس كرديم. اين محل برابر يادداشت دفتر چه خاطرات روزانه من در شمال شرقي ارتفاعات كاني مانكا واقع بود. به بچه ها ابلاغ شد مجروحين تمام يگان ها را به آنجا منتقل كنند  تا اگر نتوانستيم براي مدتي ديگر كه پيش بيني مي كرديم مجروحين را تخليه نماييم تا آنجا كه ممكن است در آنجا از آنها پرستاري و مراقبت نماييم. تا يك بعدازظهر روز جمعه 187 نفر مجروح در آنجا جمع شد. اورژانس عجيبي بود رسيدگي هاي نگهدارنده براي مجروحين لازم بود چرا كه راه براي تخليه مجروحين نداشتيم و تمام تماس هايي كه براي اعزام هلي كوپتر تا آن ساعت گرفته شد بي نتيجه مانده بود. در اين ساعت با بيسيم با برادر حاج يوسف كشي تماس گرفتم كه قبل از اين و آن وقتي كه من در خدمت افراد لشكر امام حسين (ع) بودم مسئوليت بهداري لشكر امام حسين (ع) را بر عهده داشتند و جا دارد در اينجا يادي از ايشان بنمايم كه و در واقع يك شهيد زنده بود و تا آخرين مرتبه اي هم كه او را ديدم هنوز اين صفت و وضعيت را براي خودش حفظ كرده بود. و به ايشان عرض كردم كه 187 مجروح داشتيم و تعداد 16 نفر از آنها تاكنون به شهادت رسيده اند و اگر هلي كوپتر اعزام نشود تعدادي ديگري از آنها هم به دليل خون ريزي هاي داخلي و جراحاتي كه ما در خط نمي توانيم كاري برايشان انجام بدهيم به خيل شهدا خواهند پيوست و پيش بيني خودم با توجه به حال مجروحين اين بود كه حدود 20 نفر ديگر شهيد خواهند شد.

و از ايشان درخواست كردم هر جور هست هلي كوپتر را براي تخليه مجروحين فراهم نمايند و مختصات محل استقرارمان را دارم.  خدا رحمت کند تیمسار صیاد را بعد از تماس من ایشان با بیسیم تماس گرفت و راجع به محل استقرار ما سوال کرد . جواب دادم.  بيست دقيقه طول كشيد تا هلي كوپتر خودي در آسمان ظاهر شد. هلي كوپتر اول كه نشست جناب سرهنگ صياد شيرازي (فرمانده وقت نيروي زميني ارتش) در آن بود. چند نفر از زخمي هاي بسياربدحال را به همراه ايشان فرستاديم به اورژانس بيمارستان صحرايي و به دنبال آن دو فروند هلي كوپتر 214 طي چند مرحله پرواز بقيه مجروحين را كه بيش از 160 نفر بودند به بيمارستان صحرايي رساندند. ديگر خاطره اين مرحله استفاده از دو تراكتور عراقي بود كه صاحبان آنها داشتند با آن اسباب كشي مي كردند كه وقتي حال ما را ديدند به ياري ما شتافتند و در شبكه جاده اي داخل عراق شروع كردند به تخليه مجروحين تا پاي رودخانه قزلچه سو و پد هلي كوپتر ما. بهرحال مجروحين تا پايان روز جمعه 13/8/62 تماماً تخليه شدند و در غروب همين روز شبكه جاده اي ما به طرف  كاني مانكا باز شد و از روز شنبه مشكل تخليه مجروحين مرتتفع گرديد.

روز دوشنبه 16/8/62 به بهداري تيپ قمربني هاشم (ع) ابلاغ شد كه مأموريت تيپ پايان يافته و لذا بجز تأمين نيازهاي بهداري دو گروهان كه روی دو ارتفاع پدافند مي كردند ديگر نيازي به نگهداري كليه افراد بهداري در منطقه نيست و موضوع تخليه اورژانس و افراد و انتقال آنها به عقبه سوی محمد سنایی و حاج سیف الله به اينجانب ابلاغ گرديد. ساعت 11 صبح بود كه امريه به من رسيد. با هماهنگي هايي كه به عمل آورديم. پس از نماز جماعت ظهر و عصر نخست به جمع آوري اورژانس و در ادامه به جمع آوري محل استقرار يگان پرداختيم.  بچه های ماآنقدر تجربه داشتند و سريع عمل مي كردند كه باور نكردني است. قبلاً عرض كردم يك اورژانس 24 متري عملياتي را كه 12 تخت در آن داير بود و در عرض 13 ساعت برپا كردم. و اينجا امكانات خود را در عرض 2 ساعت جمع آوري نموديم و حتي محل استقرارمان را نيز پاكسازي و به قولي آب و جارو كرده و رأس ساعت 2 بعدازظهر به طرف مريوان به راه افتاديم.

من در آخرين ماشين بودم در انتهاي ستون، وقتي حركت كرديم از جلوي اورژانس برادرمان آقاي دكتر عرب كه به همراه آقاي دكتر محمدي (معاون بهداري كل سپاه) براي ديداري به آن اورژانس آمده بود و الان ما آنرا براي لشكر امام حسين (ع) كه با هم داير كرده بوديم گذاشته و مي رفتيم فرياد زد كه بمانيد يك صحبتي با هم بكنيم. در جواب گفتم به ما ابلاغ شده كه از منطقه خارج شويم و درنگ جايز نيست. هنوز چند دقيقه اي از عبور ما از محوطه اورژانس نگذشته بود كه هواپيماهاي عراقي محوطه و اطراف اورژانس و تمام شیار لری  را بمباران شيميايي كردند به صورتيكه تعداد زيادي از نيروهاي بهداري لشكر امام حسين (ع) از جمله برادرمان آقاي صيادي كه در واقع در آن زمان قائم مقام بهداري لشكر بود شديداً مصدوم شدند و برادر و دوستمان جناب آقاي دكتر عرب (كه آنروز دانشجو بودند) هم كه در معيت معاون بهداري كل سپاه به اورژانس آمده بودند شديداً مصدوم شدند و عجيب تر اينكه دو عدد بمب شيميايي درست به محل استقرار چادرهاي افراد بهداري تيپ قمر بني هاشم (ع) اصابت كرده بود كه چنانچه بچه هاي ما هنوز در آنجا مستقر بودند قسمت عمده اي از آنها آسيب مي ديدند و براي من بسيار زيبا بود كه اجراي اوامر ابلاغي فرماندهي به صورت دقيق و سريع چنين نتيجه اي را عايد بهدراي تيپ كرده بود.

<< آخرین صفحه   1 2   اولین صفحه >>