ياد برادر شهيدم مسيح الله حيدرپور

 منبع : Heydarpoor.ir

 نويسنده : دکتر عوض حیدرپور    ایمیل : info(@)heydarpoor.com

 نوشته شده در تاريخ : 1391/12/04   ( آخرين ويرايش : 1392/02/07 )

بدن او رشد بيشتري نسبت به ماها داشت به گونه‌اي كه وقتي به دورة متوسط آمد هر چهار نفر ما هم هيكل و هم قد هم شديم مرحوم دایی فرج ما که پدر شهید نصرالله (سیروس) جهانمردی است همیشه می گفت مسیح یک پهلوان به معنای واقعی است. و سيف ا... هم در اين دوره آموزش هاي لازم را به او مي داد كه هم در درس خوب پيش برود و هم در انقلاب پيشتاز باشد و تيم ما براي انقلاب يك تيم 4 نفره خانوادگي شد كه تا امروز ساختار آن تيم باقي مانده است. اگرچه مسيح زودتر از بقيه به معبود رسيد و جانانه در فتح المبين دين خود را اداره كرد . سيف ا... هم در 1386 به او پيوست ولي تيم ما چهار نفره باقي ماند. در ادامهداداش حجت  و داداش امير هم به بازماندگان تيم ، من و داداش حيدر پيوستند و تيم ما چهار نفره ماند.

در عمليات فتح المبين تيم ما همه جبهه بودند. بعد از عمليات همگي به خانه برگشتيم. مرحوم پدرم يك شب مرا صدا زد و گفت بابا، مسيح به شهادت رسيده است ، برويد جنازه او را پيدا كنيد و بياوريد و من و داداش سيف ا... دوباره به جنوب برگشتيم روزهاي يكشنبه، دوشنبه و سه شنبه پانزدهم، شانزدهم و هفدهم فروردين ماه 1361 هر کجا که احتمال وجود جنازه او را مي داديم و در معراج هاي شهدا سرزديم. او را پيدا نكرديم.

بعد از ظهر سه شنبه هفدهم كه تصميم داشتيم به شهرضا برگرديم براي آخرين بار به معراج شهداي انديمشك رفتيم كه در حاشيه بيمارستان شهيد كلانتري بود. چند كانكس پر از شهيد گمنام بود كه قرار بود روز چهارشنبه 18 فروردين ماه براي خاكسپاري به تهران اعزام شوند. با کمک یکی از پسران مشهدی مانده علی کاظمی که همسایه ما بودند وآنجا سرباز بود ، مجدداً تابوت‌ها را باز كردیم و يك يك شهدا را ديديم. شايد چند تابوت ديگر مانده بود كه جنازه او را ديديم . مسیح عادت ونشانه ای داشت که هر وقت کاری را با دقت و یا با سختی انجام میداد زبانش را بین دندانهایش به حالت گاز گرفته نگه می داشت. با این نشانه که دیدیم و نشانه اي كه شهيد آقا مجتبي بحريني به ما داده بود بيشتر دقت كردیم. آقا مجتبي به ما گفته بود كه روز پنجشنبه 27 اسفند ماه در داخل شهر دزفول مسيح را ديديم كه سرش را تراشيده بود. (مسيح همه ساله قبل از عيد نوروز سرش را مي تراشيد كه وقتي عيد مي شد آثاري از زلف و مو در سرش نباشد. با هواي نفس اينگونه مبارزه مي كرد)

<< آخرین صفحه   1 2 3 4   اولین صفحه >>